top of page

آینده‌ای ترسناک در سایه‌ سوء‌مدیریت: صدای پای آب نخواهد آمد

  • Writer: Nikahang Kowsar
    Nikahang Kowsar
  • 54 minutes ago
  • 4 min read

اگر این بازی ادامه یابد، نه صدای آب می‌ماند، نه صدای زندگی نیک آهنگ کوثر



داشتم فکر می‌کردم…با این وضعیت بحرانی منابع آب در حوضه‌های زاینده‌رود و کارون، و با در نظر گرفتن کسری شدید آب در مناطق مختلف فلات مرکزی ایران، اگر همچنان چشم بر واقعیت‌ها ببندیم و بازی را همان‌طور ادامه دهیم، چه آینده‌ای در انتظار فرزندان کسانی خواهد بود که امروز بیش از همیشه، طعم بی‌آبی را می‌چشند؟

به تصویر کشاورز ورزنه‌ای فکر می‌کردم؛ مردی که همه امیدش به ساخت یک سد دیگر در حوضه کارون است—تا شاید آب از آن‌جا دوباره به زاینده‌رود برسد و مثل گذشته زمینش را سیراب کند. اما آیا او به پیامدهای چنین طرحی فکر کرده؟ به تغییرات اقلیمی؟ به رشد بی‌سابقه‌ی جمعیت؟ به پایان ظرفیت این سرزمین خشک؟

و در همین حال، نگاهی به فضای مجازی انداختم:همهمه‌ای از مطالبه‌گری‌های آنلاین و واقعی، خشم‌هایی که به‌جای هدف‌ گرفتن مسببان اصلی بحران، رو به همدیگر فریاد می‌کشند—یزدی علیه اصفهانی، خوزستانی علیه چهارمحالی، شرق علیه غرب. اختلافی بر سر منبعی مشترک، که اگر ادامه یابد، چیزی نمی‌ماند جز شکایت، شکاف، و شاید در نهایت، درگیری فیزیکی.

اینجااست که از خودم می‌پرسم: «نقش دولت چیست؟» چرا نهادی که باید داور بیطرف بازی باشد، خودش به یکی از بازیکنان پرتنش و ناپاسخ‌گو تبدیل شده؟ چرا سیاست‌گذار به‌جای ایجاد اعتماد و آرامش، بزرگ‌ترین عامل بی‌ثباتی و تشدید منازعه شده است؟ اگر بازی همین‌طور ادامه پیدا کند، چه خواهد شد؟

فرض کنید دولت، به‌جای آن‌که مدیریت منابع آب را بر پایه‌ی علم و عدالت اجتماعی و سناریوهای اقلیمی پیش ببرد، تصمیم بگیرد پروژه‌های ناکارآمد گذشته را زنده کند. سد ماندگان را اجرا کند، به خرسان ۳ و بهشت‌آباد بودجه بیشتری بدهد، و بگوید «آب از هر جا شده باید بیاید، حتی اگر مردم از آنجا بروند.»

مدیران شرکت‌های مشاور معروف—مهاب قدس، طوس‌آب، جاماب—هم در اصفهان با فعالان جلسه می‌گذارند و سراغ کشاورزان زاینده‌رود می‌روند. در جلسات پیاپی، لبخند می‌زنند، و با لحن خیرخواهانه می‌گویند: «ببینید عزیزان، اعتراض حق شما است! حتی به نفع ما است که صدا‌تون بلندتر بشه... ولی لطفاً آرامش رو حفظ کنید. خط قرمزها رو رد نکنید. از حدی رسانه‌ای‌تر نشه بهتره.»

در همین حین، مدیران آب‌شیرین‌کن‌های خلیج فارس و دریای عمان هم راهی یزد می‌شوند. آنجا وعده می‌دهند: «اگر مردم یزد بیشتر به قطع شدن آب زاینده‌رود اعتراض کنن، ما راحت‌تر بودجه ۸ میلیارد دلاری انتقال آب از خلیج فارس رو می‌گیریم. شاید هم دو تا خط لوله بزنیم—نه فقط یکی.» آن‌وقت، می‌توان چند کارخانه پرمصرف دیگر در یزد تأسیس کرد، و خانواده‌های تابش و خاتمی و صدوقی، و دوستان بانکدارشان، خوشحال خواهند شد.»

بعد، تعداد کمی یادشان می‌آید که در زمان ساخت سد کارون-۳، نزدیک به ده هزار نفر خانه‌هایشان را از دست دادند. کسی می‌پرسد: "در بهشت‌آباد و خرسان-۳، چند هزار نفر دیگر باید قربانی شوند؟" اما دولت پاسخ آماده دارد: "نیروهای ویژه همیشه در خدمت هستند و دستگاه قضایی احکام را از قبل آماده خواهد کرد!" دولت به مردمان محل مخزن سدهای جدید وعده پل و جاده می‌دهد، کار موقت در پروژه ساخت سد جور می‌کند و اشتغال محلی را موقتا بالا می‌برد، قول خرید زمین با قیمت مناسب می‌دهد و ...

البته، شخصیت مرموزی به نام «وراد میسی جاش‌آبادی»، مدیر روابط عمومی کارفرما که سابقه رفاقت به حزب دولتی و افرادی در دستگاه‌های نظامی را دارد، خبرنگاران را با «مینی‌بوس» به بازدید از سدها می‌برد. البته نمی‌گوید که عده‌ای از زنان حاشیه کارون-۳ وقتی سوار مینی‌بوس بودند و با یدک‌کش از این طرف سد به آن طرف می‌رفتند، غرق شدند و جان باختند. آن‌ها را ساکت، خندان، و آماده‌ی تحسین از پروژه‌های «ملی» برمی‌گرداند—بی‌آن‌که حتی یک بار بپرسند: "چه کسی در این بازی، برنده است و چه کسی بازنده؟و چه کسانی هم بازنده‌ خواهند بود و آواره؟” تیتر روزنامه‌ها و سایت‌های‌شان در روزهای بعد: «سدهای خرسان-۳ و ماندگان و پروژه انتقال آب شیرین ارزان، تنها راه نجات زاینده‌رود در برابر تغییر اقلیم» «سد ماندگان، می‌ماند و واماندگان، می‌روند» «یک مو از خرسان-۳ برای گاوخونی، غنیمته!» اما خبرنگاران نزدیک به خانواده تابش هم پنجشنبه به پروژه‌های آب‌شیرین کن و انتقال آب سر می‌زنند و بعد ناهار روز جمعه مهمان امام جمعه و رئیس شرکت فولاد جدید یزد خواهند بود. روزنامه‌های یزدی و یکی دو تا از روزنامه‌های سراسری تیتر می‌زنند: «کارخانه‌های جدید فولاد، با آب انتقالی کاملا ایرانی، اشتغال پایدار را به یزد می‌آورند» «تأمین آب صنایع کویری؛ عدالت در اولویت‌سازی برای مرکز ایران» «یزد، از قنات تا لوله! انتقال آب هنر یزدی‌ها در طول تاریخ!»


و احتمالاً چند نفر از فعالان محیط‌زیست، در فضای آنلاین جلسه‌ای برگزار می‌کنند؛ گفت‌وگویی آرام، تحلیلی، پر از امیدهای کمرنگ. چند روز بعد، برای یکی‌دو نفرشان احضاریه می‌آید. ماه‌ها درگیر «وکیل‌بازی»، رفت‌وآمد به دادگاه، و جمع‌کردن پول برای وثیقه و هزینه‌های حقوقی خواهند شد.

در همان روزها، گروهی از معترضان در حوضه‌ی کارون، خواهان افزایش میزان آب انتقالی از بن به بروجن می‌شوند.از سوی دیگر، لوله‌کشی‌های مخفیانه و آب‌دزدی از زاینده‌رود به ارتفاعات محدوده سامان، رشد چشم‌گیری پیدا می‌کند.صدای موتور پمپ‌ها آن‌قدر زیاد شده که دیگر کسی صدای خودِ آب را هم نمی‌شنود.

در این میان، سهراب سپهری از گور برمی‌خیزد تا صدای پای آب را بشنود... اما پشیمان می‌شود. آرام بازمی‌گردد، بی‌آن‌که حتی شعری بگوید. آینده‌ای که از الان معلوم است

نیازی نیست در جام جم نگاه کنیم تا آینده را ببینیم؛ همه‌چیز همین حالا هم روشن است. تا زمانی که مدیریت منابع آب دچار تحول بنیادین نشود و بی‌توجهی به متغیرهای کلیدی ادامه یابد، اوضاع هر روز وخیم‌تر خواهد شد.

مدیران حوضه زاینده‌رود می‌کوشند با تأمین آب بیشتر، کشاورزان را راضی نگه دارند؛ اما کشاورزی که آب وعده‌داده‌شده را دریافت نمی‌کند، ناگزیر به منابع آب زیرزمینی روی می‌آورد و آبخوان‌های اصفهان–برخوار و دیگر دشت‌ها را تهی می‌سازد. نتیجه؟ فرونشست زمین، ترک‌خوردگی زیرساخت‌هایی چون راه‌آهن و باند فرودگاه، آوارگی خانواده‌ها، و جهش بی‌رویه قیمت مسکن. مدارس ناامن و ترک‌خورده تعطیل می‌شوند، و کودکان یا در خانه، یا در مکان‌هایی نامناسب درس می‌خوانند.

در محدوده‌های خرسان، ماندگان، بهشت‌آباد و دیگر نقاط قربانی مدیریت سازه‌ای، مردم بیش از پیش در جست‌وجوی کار، سرپناه و نان سرگردان‌اند؛ اما چیزی نمی‌یابند. و با هر موج تازه‌ اعتراض سراسری، ماجرای ایذه، این‌ بار در نقطه‌ای دیگر تکرار می‌شود. کیانِ پرفلکِ دیگری جان می‌بازد.

آیا راه‌چاره‌ای هست؟

اگر به کسی در آینده برنخورد، می‌توان با اجازه‌ی بزرگ‌ترها، نگاهی دوباره به پیشنهادهای کارشناسان مستقل انداخت—آن‌هایی که سال‌ها پیش هشدار داده بودند:تا وقتی مدیریت منابع آب مبتنی بر مشارکت عمومی، عدالت منطقه‌ای، و شناخت واقعیت اقلیمی ایران نباشد، بحران ادامه خواهد داشت.

شاید وقت آن رسیده که به‌جای رقابت بر سر سهم بیشتر، بر سر بقا هم‌داستان شویم.سازگار شدن با شرایط جدید و پذیرش اینکه همه متعلق به یک سرزمین هستیم، چیز بدی نیست.برعکس، شاید تنها راه نجات باشد.

 
 
 
Recent Posts
Archive
Search By Tags
Follow Us
  • Facebook Basic Square
  • Twitter Basic Square
  • Google+ Basic Square

© Abangan آبانگان با فن‌آوری ویکس ساخته شده است

bottom of page